اسكندر بيگ تركمان

1002

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

و آن گروه قافله را دريافته رقم تملك بر كل بضاعت آن بيچارگان كشيدند و اهل قافله سرگشته و حيران دست از مال و جان شسته چشم بر لطيفهء غيبى داشتند كه صورتى روى نمايد كه اگر مال برود بجان امان يابند و به صد اندوه گرفتار آن گروه بودند . چون بحدود دار السلام رسيدند از آمدن سپاه قزلباش بآنديار اطلاع يافته پوشيده و پنهان قاصدى فرستادند كه اگر ورود قزلباش صورت وقوع داشته باشد گرفتارى و بيچارگى قافله را بسردار لشكر عرض نمايد و چون قاصد رسيد امراء عظام كه از دجله عبور نموده بودند فوجى از غازيان را باستقبال آن گروه فرستادند و ايشان را در صحرائى دريافته بغداديانرا شكارىوار در ميان گرفتند و تمامت اهل عدوان طعمهء شمشير غازيان گرديده ما يعرف ايشان نصيب غازيان [ 706 ] شد و حيرت زدگان قافله از آن بليه نجات يافته بمحامد الطاف ربانى و شكر مواهب يزدانى قيام نمودند و در حينى كه ساحت دار السلام مضرب خيام خسرو گردون اخيام شده بود همگى مردم قافله مذكور سالما غانما باردوى كيهان پوى آمده در ضمان امان پروردگار جهان و سايهء معدلت تو - شيروان زمان آسوده حال گشتند . گفتار در نزول رايات ظفر فرجام در ارض مقدس دار السلام و محاصره قلعه و فتح و تسخير آن بعون الطاف ملك علام چون ارادهء ازلى به آن تعلق گرفته بود كه مملكت عراق عرب كه از تسلط خودسران اوباش از استقامت افتاده محل فتن و فتور گشته بود بزيور معدلت و انصاف آراسته مهبط امن و امان كرد و اسباب آن بدستيارى كاركنان قضا و كارفرمايان قدر سرانجام مييافت و اينجا نكته‌ايست بس دقيق كه چون جور و تعدى بكرسو باشى و اتباع او در آن ملك از حد اعتدال تجاوز نموده بود و از درگاه منتقم جبار مكافات ظلمه و استخلاص عجزه و ملهوفان از جور و تعدى اهل طغيان و عدوان بمنسوبان حضرت اعلى حواله شده بود و اگر بكرسو باشى بوعده وفا نموده اطاعت و انقياد بظهور ميآورد بالضروره از دست پيمانى باز آن ملك را به او ميبايست گذاشت همانا حضرت مقلب القلوب بحكمت بالغه دلهاى آن طايفه را كه زنگار گرفته ظلم و عدوان بود و شايستگى آن نداشت كه بصيقل حسن عهد و پيمان انجلاء پذيرد بجانب خلاف مايل و راغب ساخت كه با كمال مدارا و نهايت مواسا و چندين آثار تلطف و تفقد كه از جانب اشرف نسبت بديشان بظهور پيوست در سلك مخالفت راسخ بوده از آن عدول نورزيدند تا مكافات عمل يافته رسيد بايشان آنچه رسيد . القصه موكب ظفر قرين همايون بعد از فرستادن قورچى باشى و زينل بيگ از راه زهاب در تنگ حوالى قلعه محمد لك متوجه شده در غره شهر ربيع الاول به ظاهر بغداد رسيده در حوالى مزار ابو حنيفه نزول نموده شادروان عظمت و اقبال افراختند و رفع حجت را يك مرتبه ديگر كس نزد بكرسو باشى و امراء و عظماء قلعه فرستاده باطاعت و انقياد و ايفاء وعده دلالت فرموده تا سه روز مهلت دادند كه در كار خود فكرى بصواب انديشيده طريق امن و سلامت اختيار نمايند و اگر تا سه روز آثار انقياد